بارانباران، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

باران

این چند وقت...

سلام عزیز دلم.قشنگم.خوبی؟خوب که هستی.منم جای شما بودم خوب بودم.آزاد رها.هر کار که میکنی هیچکس هیچی نمیگه.کوچکترین حرکت جدیدت با موجی از قربون صدقه همراههه.من فدای تو بشم. این روزا خیلی شیطون شدی.خیلی.و خیلی زیاد شیرین.همچنان کم حرف.دیشب سوپرایز شدیم وقتی خانم خودکار میخواست و ما بهش نمیدادیمو نهایتا اخم کرد و گفت بدهههههه.همه چشا برگشت طرف این خانوم کوچولو. مامان خسته نشی از این همه صحبت کردن.من قربونت برم که تازه میگی بده.فدات بشم که اینهمه تنبلی.نکنه بلدی و رو نمیکنی. راستی دیروز امتحانای مامان تموم شد.خدا رو شکر خوب بودن.فکر نکنم نمره بدی بگیرم.بستگی به دست نمره اساتید محترم هم داره.به هر حال ترم اول تموم شد.خدا بزرگه.ترم جدید هم سوم...
21 بهمن 1391

باران این روزا....

سلام کوچولوی من.نفسم.عزیزم.دختر نازم.مامان فدات بشه که روز به روز شیرین تر میشی و البته شیطون تر. این روزا خیلی درگیر هستم.ببخش که دیر مطلب مینویسم برات قشنگم.درگیر درسا و امتحانا هستم.از طرفی هم کارای خونه که خدا رو شکر دیروز تموم شد.یه خونه تکونی حسابی هم شد.برای عید.راستی عید مهمون داریماااااا.عمو کامبیز با زن عمو جون با ونداد جون میان پیشمونا.شایدم عمو مهران هم بیادش.که امیدواریم بیادش.مرخصی بدن بهش که بتونه بیاد پیشمون.خدا کنه برنامه عمو کامبیز به هم نخوره که بتونن بیان.فکر کنم حسابی آتیش بسوزونین با ونداد جون.میدونی برای بار اوله که میان خونمون؟عجیبه ها.ولی خب عمو جون به خاطر شغلش و تعهداتی که داره کمتر میتونه مسافرت داخلی بره.به ...
8 بهمن 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باران می باشد